تبلیغات
دوستت دارم - یادش بخیر



























دوستت دارم

پرانتزباز ( دوستت دارم ... پرانتز را نبستم . بگذار این حقیقت تا ابد جریان یابد

این روزا بیشتربه گذشته فکر می کنم . به روزایی که با فامیل توی حیاط بابا حاجی

 جمع می شدیم . تا وقتی بچه بودیم که توی سرو کله هم می زدیم وقتی هم بزرگتر

شدیمو نوجون، با خاله ها ودختراشون وزندایی ها ، یه گوشه جمع می شدیم ،

 می گفتیمو می خندیدیم . به دعواهای بی بی هم کاری نداشتیم که همش می گفت

 پاشید یه کاری انجام بدید.

شاید چون از همه دور شدم ، حالا قدر همه رو بیشتر میدونم.

دلم برای همه تنگ شده . خیلی زیاد . آرزومه بازم یه باردیگه همه با هم جمع شیم . مثل قدیما . همه با هم . البته این دفعه اگه بتونیم جمع شیم با قدیما فرق

 داره . هم عروس هم داماد وهم چند تا بچه نازبه این فامیل اضافه شده .

زیبا ، سوگل ، لیلی ، ساغر ، سپیده ، مهشید ، مریم ، مهسا ، نگین ، بهناز، مهدیس ، عسل وبزرگترای فامیل دوستتون دارم . برای بودن کنارتون لحظه شماری می کنم.

***************

یادش بخیربچگیا، شیطونیا، تموم پنهون کاریا

بازی گرگم به هوا، کباب کباب، تموم اسباب بازیا

لوس شدنا، خندیدنا، دوس داشتنی های راستکی

عیدی گرفتن ازهمه ، پول توجیبی، بستنیای آبکی

یادش بخیرمادربزرگ، با قصه های جورواجور

حرف زدن ازگذشته ها، اززمونای خیلی دور

یادش بخیراون زمونا خنده هامون راستکی بود

گریه هامون یه لحظه و،کینه تو هیچ دلی نبود

مرزی وحدی که نبود، پرمی زدیم توی خیال

می رسیدیم به سادگی ، به آرزوهای محال

می شد تواون روزای خوب، خدارو حس کردش ودید

می شد بدون پله رفت، ازآسمون ستاره چید

می شد تو اون عالم سبز،روپشت ابرا بشینیم

گل دادن درختا رو، توفصل سرما ببینیم

راستی عجب عالمی بود، پربودیم ازفصل بهار

دنیارو رنگی میدیدیم، قشنگ وپرنقش ونگار

دنیای خوبی بود ولی ، حیف که تموم شد و گذشت

مثل یه موج از سرمون، گذشت و دیگه بر نگشت

حالا دیگه قد کشیدیم، پرشدیم ازرنگ وریا

غرق شدیم تو عالم زرنگیا، دورنگیا

کاشکی می شد ما آدما،بچه می موندیم تا ابد

دل میدادیم به چندتا گل، یا چندتاسیب تو یه سبد


نوشته شده در یکشنبه 21 شهریور 1389 ساعت 07:09 ق.ظ توسط نازی نظرات |


Design By : Pichak