دوستت دارم

پرانتزباز ( دوستت دارم ... پرانتز را نبستم . بگذار این حقیقت تا ابد جریان یابد

تنهایی یعنی ...

تنهایی یعنی

آخ كه چقدر دلم می خواد با یه نفر درد و دل كنم...

تنهایی یعنی

آخ كه چقدر دلم می خواد سرمو بزارم رو شونه هاشو یه دل سیر گریه كنم...

تنهایی یعنی

آخ كه چقدر دلم میخواست الان پیشم بودی...

تنهایی یعنی

آخ كه من چقدر تنهام.......!




+ نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390 ساعت 03:21 ب.ظ توسط نازی| نظرات()


زن!.!.!

زن که باشی درباره‌ات قضاوت می‌کنند؛

درباره‌ی لبخندی که بی‌ریا نثارهراحمقی کردی!

درباره‌ی زیبایی‌ات ... که دست خودت نبوده و نیست!

درباره‌ی تارهای مویت که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌ها از روسری بیرون

ریخته‌اند!

درباره‌ی روحت، جسمت، درباره‌ی تو و زن بودنت قضاوت می‌کنند!

تو نترس و زن بمان

احمق‌ها همیشه زیادن!!!!

نترس از تهمت دیوانه‌های شهر

که اگر بترسی رفته رفته زنِ مردنما می‌شوی



+ نوشته شده در سه شنبه 13 دی 1390 ساعت 01:34 ب.ظ توسط نازی| نظرات()


آخرپاییزشد....

آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

امشب موقع خواب ،

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم



+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط نازی| نظرات()


من همان منم!

قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد



+ نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390 ساعت 06:07 ب.ظ توسط نازی| نظرات()


دوست دارمت!.!.!

وقتی برای از تو گفتن

واژه ها کم می آورند،

وقتی دیگر گنگ و گیج و مبهوت

پی توصیفی از توام،

زیبا . . . کوتاه . . . عاشقانه :

دوست دارمت



+ نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390 ساعت 04:29 ب.ظ توسط نازی| نظرات()


آخرپاییز!.!.!

آخر پاییز شد!

میشمـــارم

اشک های ریختـه را...

جای زخم هایم را , تکه های شکسته ی غرورم را....

بغض های فروخورده ام را.....

دوستت دارم ها و عاشقتم گفتن های روی دلم مانده را...

شبهای مردنم را...!

در آخر هم مهم ترین دارایی ام را میشمارم :

دوســــــــت داشــــــتنـت را...!



+ نوشته شده در دوشنبه 28 آذر 1390 ساعت 08:03 ب.ظ توسط نازی| نظرات()


تبسم تو!.!.!

 
نام تــــــــــــــو
 
زیباترین واژه ی شعرم

حرفــــــــــــــــ تو
 
رویـــــــــایی ترین لحظه های من

رنگتـــــــــــــ

به سرخی غروبــــــــ
 
می خواهم تبسمتــــــ را

بر پر زاغ هـــــــــــا نقاشی کنــــــــــــم...

تبسمتـــــ را پررنگ کن ...
 


+ نوشته شده در جمعه 25 آذر 1390 ساعت 07:37 ب.ظ توسط نازی| نظرات()


زن و مرد!.!.!

 

زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ...
مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید...
مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...
مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده...
مرد یعنی آری،زن یعنی گاهی…
مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم

مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت
….
مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...
مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای

مرد یعنی یک جرعه هوس،زن یعنی جام لبریز نفس

و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم "مرد" ......

و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم "عشـق''

 



+ نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت 05:59 ب.ظ توسط نازی| نظرات()


دلتنگم!

 

دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!!
خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!!
نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!!
تنهایم...
تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!!
اما مشتاقم!!!
مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند...!!!

 

 



+ نوشته شده در شنبه 7 آبان 1390 ساعت 06:10 ب.ظ توسط نازی| نظرات()


مادر...

ارزویم
شبم
روزم
دلم
حیرتم
افسوسم
نیازم
تخیلم
وجودم
وجدانم
احساسم
همه را مدیون توام مادر
به سیا هی شب یاد تو دارم مادر
به روز ارزوی تو دارم مادر
روز بی تو بودن
روز مرگ همه برای من است
روز مرگ خاطره است
لحظه ترک همه عشقها است
وصله ی ناکسی به خود زدن است
ارزوی مرگ بر زبانم است
تحمل ندارم دگر ان روز
پس باش تا ابد همراه من
که بی تو من
نیستم
هیچم
پوچم
بیرنگم
مثل شیشه سنگ خورده ام...

 



+ نوشته شده در شنبه 30 مهر 1390 ساعت 02:59 ب.ظ توسط نازی| نظرات()