پرانتزباز ( دوستت دارم ... پرانتز را نبستم . بگذار این حقیقت تا ابد جریان یابد
این روزهـــــــــا
عجیب دلم بچــــگی میخـــــواهــــــد
خستــــه ام!
یک قلم لطفـــا؟!
میـــــخواهم خـــــــودم را خطــــ خطــــی کنــــــم!
افسانه ها را رها کن!
دوری و دوستی کدام است؟
فاصله هایند که دوستی را می بلعند!
تو اگر نباشی ...
دیگری جایت راپرمی کند.
به همین سادگی!!!
الهی!
با خاطری خسته
دلی به توبسته
دست از غیر تو شسته
در انتظاررحمتت نشسته ام.
بدهی ، کریمی!
ندهی ، حکیمی!
بخوانی ، شاکرم!
برانی ، صابرم!
الهی!
احوالم چنانست که میدانی.
اعمالم چنین است که میبینی.
نه پای گریز دارم ونه زبان ستیز.
الهی!
مشت خاکی را چه شاید واز اوچه برآید وبا او چه باید ...؟
دستم گیر یا ارحم الراحمین!
اگر جمله ی دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست؛
اگر جمله ی دوستت دارم راضی كننده و تسكین دهنده قلبهاست؛
اگر جمله ی دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست؛
اگر جمله ی دوستت دارم پایان همه جدایی هاست؛
اگر جمله ی دوستت دارم كلید زندان من و توست؛
پس با تمام وجود فریاد می زنم..... دوستت دارم.
تولدت مبارک عشقم
یادم باشد حرفی نزنم كه دلی بلرزد.
خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را!
یادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست.
یادم باشد جواب كینه را با كمتر از مهر و جواب دورنگی را با كمتر از
صداقت ندهم.
یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم و برای سیاهی ها نور بپاشم.
یادم باشد از چشمه درسِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاك زیستن.
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست،
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند.
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام،
نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان!
یادم باشد زندگی را دوست دارم!
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان
بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود ، زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم.
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی
كه از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد.
یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود.
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم.
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم.
یادم باشد زنده ام.
یادم باشد خواهم مرد روزی!
تو نبودی و در نهان خانه دلم جایت خالی بود
تو نبودی و باز به تو وفادار بودم
تو نبودی و جز تو هیچ كس را به حریم قلبم راه ندادم
و تو آمدی . از دوردستها
از سرزمین عشق ...
تو مرا با عشق آشنا كردی
با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم
تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی
با تو كامل شدم
با تو بزرگ شدم
با تو الفبای عشق را اموختم ...
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم
به تو و كلبه عاشقمان بالیدم.
تو نیمه گمشده ام شدی!
حال كه اینچنین شیفته توام باش تا در كنارت آرامش بیابم.
حتی برای لحظه ای از من جدا نشو.
بدون تو دستم سرد است.
بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است.
به حرمت عشقمان ، به حرمت لحظات زیبایمان
مرو كه بی تو من هیچم.
بمان با من.
بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده
بدان كه عشقمان همیشه پاك خواهد ماند
به وفایم ایمان داشته باش.
تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را!
کوله بارم بر دوش
سفری می باید.
سفری بی همراه،
تا ته تنهایی محض ...
سازکم با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
ازسفر ترسیدی،
تو بگو از ته دل
من خدا را دارم!

می خواهم دلتنگی هایم را با تو تقسیم کنم و در نهایت بی کسی تو را همه کس خود
می خواهم نشانیم را به آئینه ها دهم تا تو مرا زودتر بیابی!
می خواهم از جاده های دلم خطی سبز تا انتهای وجودت ترسیم کنم و
و من در عین ناباوری بسوی تو قدم برمیدارم و در کنار تو
و تا همیشه برای من مقدس میماند.....
Where do I begin
از کجا شروع کنم ؟
To tell the story of how great a love can be
برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد
The sweet love story that is older than the sea
داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است
The simple truth about the love she brings to me
حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه کرد
Where do I start
از کجا شروع کنم ؟
With her first hello
با اولین سلامش
She gave a meaning to this empty world of mine
معنای جدیدی به جهان پوچ من داد
There will never be another love , another time
که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود
She came into my life and made the living fine
او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد
She fills my heart
او قلب مرا پر کرد ...
With very special things
او قلب مرا با چیزهای خاص پر کرد
With angle songs , with wild imaginings
با آواز فرشته ها , با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد
She fills my soul with so much love
و روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد
That anywhere I go , I am never lonely with her along
برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند
Who can be lonely
با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند ؟!
I reach for her hand It is always there
و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است
How long does it last
چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد ؟
Can love be measured by the hours in a day
آیا می توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟
I have no answer now But this much I can say
آن هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که ...
I know I will need her till the stars all burn away
می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند
And she will be there
و او آنجاس!
| Design By : Pichak |
تبلیغات