تبلیغات
دوستت دارم



























دوستت دارم

پرانتزباز ( دوستت دارم ... پرانتز را نبستم . بگذار این حقیقت تا ابد جریان یابد

خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛
 
و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛
 
و در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...
 

نوشته شده در جمعه 28 تیر 1392 ساعت 06:22 ب.ظ توسط نازی نظرات |

این روزهـــــــــا

عجیب دلم بچــــگی میخـــــواهــــــد

 خستــــه ام!

یک قلم لطفـــا؟!

میـــــخواهم خـــــــودم را خطــــ خطــــی کنــــــم!


نوشته شده در شنبه 25 آذر 1391 ساعت 03:52 ق.ظ توسط نازی نظرات |

افسانه ها را رها کن!

دوری و دوستی کدام است؟

فاصله هایند که دوستی را می بلعند!

تو اگر نباشی ...

دیگری جایت راپرمی کند.

به همین سادگی!!!


نوشته شده در شنبه 25 شهریور 1391 ساعت 01:01 ب.ظ توسط نازی نظرات |

الهی!

با خاطری خسته

دلی به توبسته

دست از غیر تو شسته

در انتظاررحمتت نشسته ام.

بدهی ، کریمی!

ندهی ، حکیمی!

بخوانی ، شاکرم!

برانی ، صابرم!

الهی!

احوالم چنانست که میدانی.

اعمالم چنین است که میبینی.

نه پای گریز دارم ونه زبان ستیز.

الهی!

مشت خاکی را چه شاید واز اوچه برآید وبا او چه باید ...؟

دستم گیر یا ارحم الراحمین!


نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1391 ساعت 06:42 ب.ظ توسط نازی نظرات |

اگر جمله ی دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست؛

اگر جمله ی دوستت دارم راضی كننده و تسكین دهنده قلبهاست؛

اگر جمله ی دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست؛

اگر جمله ی دوستت دارم پایان همه جدایی هاست؛


اگر جمله ی دوستت دارم كلید زندان من و توست؛

پس با تمام وجود فریاد می زنم..... دوستت دارم.

 

تولدت مبارک عشقم


نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1391 ساعت 01:13 ق.ظ توسط نازی نظرات |

یادم باشد حرفی نزنم كه دلی بلرزد.

خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را!

یادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست.

یادم باشد جواب كینه را با كمتر از مهر و جواب دورنگی را با كمتر از

صداقت ندهم.

یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم و برای سیاهی ها نور بپاشم.

یادم باشد از چشمه درسِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاك زیستن.

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست،

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند.

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام،

نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان!

یادم باشد زندگی را دوست دارم!

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان

بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود ، زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم.

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی

كه از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد.

یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود.

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم.

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم.

یادم باشد زنده ام.

یادم باشد خواهم مرد روزی!


نوشته شده در شنبه 20 خرداد 1391 ساعت 09:36 ب.ظ توسط نازی نظرات |

تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم

تو نبودی و در نهان خانه دلم جایت خالی بود

تو نبودی و باز به تو وفادار بودم

تو نبودی و جز تو هیچ كس را به حریم قلبم راه ندادم

و تو آمدی . از دوردستها

از سرزمین عشق ...

تو مرا با عشق آشنا كردی

با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم

تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی

با تو كامل شدم

با تو بزرگ شدم

با تو الفبای عشق را اموختم ...

ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

به تو و كلبه عاشقمان بالیدم.

تو نیمه گمشده ام شدی!

حال كه اینچنین شیفته توام باش تا در كنارت آرامش بیابم.

حتی برای لحظه ای از من جدا نشو.

بدون تو دستم سرد است.

بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است.

به حرمت عشقمان ، به حرمت لحظات زیبایمان

مرو كه بی تو من هیچم.

بمان با من.

بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده

بدان كه عشقمان همیشه پاك خواهد ماند

به وفایم ایمان داشته باش.

تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را!

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ساعت 02:43 ق.ظ توسط نازی نظرات |

کوله بارم بر دوش

سفری می باید.

سفری بی همراه،

تا ته تنهایی محض ...

سازکم با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

ازسفر ترسیدی،

تو بگو از ته دل

من خدا را دارم!

 


نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ساعت 06:21 ق.ظ توسط نازی نظرات |

همیشه به یادت خواهم ماند چون میخواهم باغ آرزوهایت را بهاری کنم.
 
می خواهم دوباره به نامت سوگند بخورم ودر دیده ات و در حضورت همانند
 
 ستاره ها بدرخشم!

می خواهم دلتنگی هایم را با تو تقسیم کنم و در نهایت بی کسی تو را همه کس خود
 
 کنم و در صحرای وجودت شقایق های زیبارا بچینم!

می خواهم نشانیم را به آئینه ها دهم تا تو مرا زودتر بیابی!

می خواهم از جاده های دلم خطی سبز تا انتهای وجودت ترسیم کنم و
 
آخر اینکه می خواهم فقط برای یک لحظه ببینمت که بر روی نیمکت تنهایی من
 
 تکیه زدی و کلاه آرامش بر سر میگذاری و مرا به سوی خود میخوانی!

و من در عین ناباوری بسوی تو قدم برمیدارم و در کنار تو
 
بر روی نیمکت مینشینم و تا ابد نام تورا بر روی زبان می آورم.
 
و این نیمکت مکان پیوند عشق ماست!

و تا همیشه برای من مقدس میماند.....

نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند 1390 ساعت 03:55 ق.ظ توسط نازی نظرات |

Where do I begin

از کجا شروع کنم ؟

To tell the story of how great a love can be

برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد

The sweet love story that is older than the sea

داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است

The simple truth about the love she brings to me

حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه کرد

Where do I start

از کجا شروع کنم ؟

With her first hello

با اولین سلامش

She gave a meaning to this empty world of mine

معنای جدیدی به جهان پوچ من داد

There will never be another love , another time

که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود

She came into my life and made the living fine

او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد

She fills my heart

او قلب مرا پر کرد ...

With very special things

او قلب مرا با چیزهای خاص پر کرد

With angle songs , with wild imaginings

با آواز فرشته ها , با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد

She fills my soul with so much love

و روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد

That anywhere I go , I am never lonely with her along

برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند

Who can be lonely

با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند ؟!

I reach for her hand It is always there

و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است

How long does it last

چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد ؟

Can love be measured by the hours in a day

آیا می توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟

I have no answer now But this much I can say

آن هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که ...

I know I will need her till the stars all burn away

می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند

And she will be there

و او آنجاس!


نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند 1390 ساعت 04:38 ق.ظ توسط نازی نظرات |


Design By : Pichak